خرید بک لینک
دست و پا زدنِ پنج لحظه ای یعنی باید یک تا پنج بشمری. اون وقت اجازه داری یه بار دیگه اکسیژن رو تو ریه هاش پمپ کنی. بشمر: یک، دو، سه، چهار، پنج. پمپ کن. نتونستی؟ اون روزی که تو فشم دنبال برف تازه می گشتی رو پس بده. دوباره بشمر: یک، دو، سه، چهار، پنج. پمپ کن. نشد؟ به مردمک چشماش نگاه کن، تکون می خوره؟ نیمه بازه؟ انگار نیست، نه؟ پس بده. انتخاب کن. دوست داری اون باری رو پس بدی که تو جاده ی شمال اکبرجوجه می خوردید یا اون شبی که مامان نبود و با خنده گفت کوبیده بخوریم و تو هم زدی زیر خنده و لپش رو کشیدی؟ بشمار. تا پنج بشمار. ازش بخواه که برگرده خب. شاید که صدات رو شنید. بهش بگو اگه برگردی می ریم شمال. میریم همیشه شمال زندگی می کنیم. همون چیزی که می خواستی. مگه همینو نمی خواستی؟ مگه نمی خواستی بریم شمال؟ بیا دیگه، بیا بریم. فقط برگرد. چی شد؟ برنگشت؟ بشمار. تا پنج. پمپ کن. اون باری که از خواب بیدار شدی و حوصله نداشتی و رفتی از پشت بغلش کردی و برات خوند یه دختر دارم شاه نداره، از خوشگلی تا نداره رو پس بده. بشمر. تا پنج. نشد؟ پس بده. اون باری که راه می رفت، پشت فرمون می نشست و می اومد مدرسه دنبالت رو پس بده. بشمر، تا پنج. داری نمی تونی. باید بیشتر پس بدی. داره دورتر می شه. داره می ره. پس بده. تو نتونستی. باید همش رو پس بدی. باید بذاری بره. بهش بگو بابا، نمون. برو. اگه بمونی گیر میفتی. بهش بگو. پس بده. تمام لحظات رو. تمام بوسه ها. تمام لحظه ها. تمامش رو. پس بده. برو.

برچسب: نویسنده: زهرا فدایی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:36

صفحه بندی